زندگی درگذر است
اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه نداشتن هاست
"امام علی(ع)" پ.ن1:سلام. پ.ن2: به اندازه ی باورهای هر کسی با او حرف بزن بیشتر که بگویی تو را احمق فرض خواهد کرد به همین سادگی...! پ.ن3: وقتی ارزشها عوض میشن ، عوضی ها با ارزش میشن... پ.ن4: در دشمني دورنگي نيست. کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بي ريا بود)دکتر شريعتي) علی شریعتی من به دیدار خدا با کراوات رفتم و شد "لن ترانی"نشنیدم ز خداوند چو او پ.ن۱:ای خدا دلگیرم...این رسمش نبود! پ.ن۲:چقدر امتحان دارم! تا بحال اصطلاح شهر هرت رو زیاد شنیدید اما از خودتون پرسیدید واقعا شهر هرت کجاست؟ - شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب - شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگر رو مي شناسن - شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند - شهر هرت جايي است که درختها علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند - شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند - شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند - شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده، چند چادر برپا کرد - شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن - شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريال هاي تلويزيوني رو توي کاخها مي سازن - شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه - شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه پس ميرويم ترکيه و دوبي و اروپا و آمريکا و ... را آباد ميکنيم - شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي - شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي - شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است - شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه .... - شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه - شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام ميدي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن - شهر هرت جایی است که به بعضی از بیسوادها میگن پروفسور - شهر هرت جایی است که در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر میفروشند - شهر هرت جایی است که مردگان مقدسند و از زنده ها محترمترند شهر هرت جايي است كه ........... خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست... پ.ن1:خوش به حال دیوونه ها و بچه ها... پ.ن2:توهم فانتزی:کاش روزهای آبان 30ساعت بودن...میشد به کارام برسم!:( و حرفهاییست برای نگفتن حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرو نمی آورند و سرمایه ی ماورائی هرکس به اندازه ی حرفهاییست که برای نگفتن دارد . بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید… پ.ن1: سلام سلام... پ.ن2: بی هوا به سرم زد بیام پست بذارم.هر وقت فرصت شد میام خبرتون میکنم.گمون نکنم مثه قدیم ندیما بتوونم بیام نت پ.ن3: آخه کی تورو آدم حساب میکنه که به حرف تو بیام یا نیام! پ.ن۴:اون هکر محترمی که اون عکسه رو گذاشته بود تو وبم کیه؟؟؟سوای اینکه دلم میخواد سر به تنت نباشه(چون خیلی حرکت کودکانه ای بود) به آخر این جاده رسیده ست ردپا به یک نقطه سر خط تمامش میکنم نه اینکه دیگر ننویسم نه، که نوشتن شده یکی از حواسم انگار حس هفتم شاید؛ نه اینکه حرفهایم ته کشیده باشد که برای نگفتن حرف زیاد است هنوز؛ دچار تغییر شده فکرم باورم کلماتم پس لاجرم این تغییر تمام مرا در بر میگیرد و ردپا یعنی من... با سلام و عرض ادب و احترام... سال تحصیلی 89-90 هم تموم شد حداقل برای من تموم شد!امیدوارم همه تون تو امتحاناتون موفق باشین...سال پرباری بود.من که خیلی بزرگتر و عاقل تر شدم وبلاگ نویسی تجربه جالبی بود پ.ن1:وقتی به کسی می توپی جوری بهش بپر که اگه روزی روزگاری باهاش رو در رو شدی شهامت اینکه تو صورتش نگاه کنی رو داشته باشی دوست قدیمی پ.ن2:من معذرت میخوام پ.ن3:دلم برای هیچ کدومتون تنگ نمیشه پ.ن4:راستی امتحانام پ.ن5:خوبی بدی دیدین به بزرگواری خودتون ببخشین بعدا نوشت:خدا خر را شناخت شاخش نداد اما در ازاش بهش جفتکی جانانه داد! كاش ميشد ابرها دريا شوند...تا كه شايد خنده ها پيدا شوند... كاش ميشد غرق طوفان ميشديم...پاك همچون قطره باران ميشديم... كاش مرگ آرزوها خواب بود...در ميان اشك شب مهتاب بود... کاش خوبي و پاكي،زلالي ها و نور...بنشيند سر جاي غرور... كاش دنيامان بهشتي سبز بود...يا نميشد روشنايي ها كبود... كاش دل برترين پروانه بود... كاش در آن خانه پروا نبود... كاش ترس و دلهره معنا نداشت...يا سياهي ها درونش جا نداشت... كاش ميشد شعرها جان ميگرفت...اوج تا آن سوي زندان ميگرفت... كاش خوبيها فقط اينها نبود...در ميان جمعمان تنها نبود... كاش دنيامان شود مانند شعر...پر شود از پاكي و روياي مهر... كاش ميشد كاش در شعرم نبود...كاش ميشد از شقايقها سرود... كاش ميشد ازفراسوي نگاه...از ته دل عاشقي ديوانه بود...
پ.ن1:بابایی روزت پیشاپیش مبارک...فدات شم بابا جونم پ.ن2:یارو میخوونه:توی زندگی من خیلی عشقا بودن...ولی هیچکی مثل تو نبود...!!!بله بله!!!عشق ها! پ.ن3:به یاد آرزوهایم...سکوتی میکنم بالاتر از فریاد... پ.ن4:اعصاب زیر خط فقر...یادم نمیاد از بعد اعلام نتایج کنکور در این حد عصبی شده باشم... پ.ن5:به علت کنجکاوی عده ای از دوستان پروفایلم یه کم عوض شده...نیم نگاهی.... دمي مي آيد و بازدمي ميرود... اما زندگي غير از اين است و ارزش آن در لحظاتي تجلي مي يابد که نفس آدمي را مي برد... دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته عمده تقسیم کرده است : (عمده آدمها،حضورشان مبتنی به فیزیک است.تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند.بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند) (مردگانی متحرک در جهان،خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند.بی شخصیت اند و بی اعتبار.هرگز به چشم نمی آیند.مرده و زنده شان یکی است.) (آدمهای معتبر و با شخصیت.کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند.کسانی که همواره به خاطر ما می مانند.دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.) (شگفت انگیز ترین آدمها.در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم.اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم.باز می شناسیم.می فهمیم که آنان چه بودند.چه می گفتند و چه می خواستند.ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان.اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم،قفل بر زبانمان می زنند.اختیار از ما سلب میشود. سکوت می کنیم. و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم.شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.) پ.ن۱:اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن!در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است...عجب حرفیه... پ.ن۲:دیروز امتحان داشتم خوب بود.یه کم نیشم باز شد که همین الان در حین آپ کردن خبر نمره یه میانترمم اومد که...حقم نبود!!واقعا حقم نبود... پ.ن۳:با این امتحان،امتحان کردن هام رو اعصاب بسیاری تون بودم... پ.ن۴:اگه حرفی زدم یا کاری کردم که به دوستی برخورده رسما ازش معذرت میخوام... خدا در جستجوی انسان است نه انسان در جستجوی خدا(سیمون وی در نامه به یک کشیش) ملاصدرا می گوید : مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟ Why mother is always so special پ.ن۱:مامانیه عزیزم زندگی من روزت پیشاپیش مبارک پ.ن۲:جمله ثابت همه پستها:بازم امتحان مثل باران باش و ببار مپرس كه پياله هاي خالي از آن كيست... (كوروش كبير) "حصار خاک" فاطمه خانزاده پ.ن1:اگر نتونستی کسی رو ببخشی از بزرگی گناه اون نیست ازکوچکی توست.عجب حرفيه كاش.... پ.ن2:امتحانارو دونه دونه گنگ زده و رد ميكنيم!! پ.ن3:اكيدا تاكيدا جدا خواهش ميكنم نظر تكراري نذارين... خدايــــــــــــــــــا! به من زیستنی عطا كن كه در لحظه مرگ، بر بیثمری لحظهای كه برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا كن كه بر بیهودگیاش سوگوار نباشم... دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا پ.ن1:همه بهم ميگن بداخلاق شدم نميدونم چرا؟! نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد! کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟ چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ آری... بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود ! دکتر شریعتی آنقدر دوستت دارم که هر چه بخواهی همان را بخواهم اگر بروی شادم اگر بمانی شادتر تو را شادتر می خواهم با من یا بی من بی من اما شادتر اگر باشی کمی فقط کمی ناشادم و این همان عشق است عشق همین تفاوت است همین تفاوت که به مویی بسته است و چه بهتر که به موی تو بسته باشد خواستن تو تنها يک مرز دارد و آن نخواستن توست و فقط يک مرز ديگر و آن آزادي توست تو را آزاد مي خواهم عبدا... صمدیان پ.ن1:تا ديروز ايران مايه ي افتخارم بود اما الان نه! پ.ن2:ديروز تا يه قدمي مرگ رفتم! پ.ن3:دو هفته و 4تا امتحان ميانترم و يه پايان ترم!(آز) پ.ن4:نمیدونم بلاگفا چشه!؟ من خدا را دارم....کوله بارم بر دوش،سفری میباید،سفری تا ته تنهایی محض.هرکجا لرزیدی،از سفر ترسیدی،فقط آهسته بگو:من خدا را دارم... سکوت مرز تنهایی من است... پ.ن1:تا توانی ساده و یکرنگ باش...قالی از صد رنگ بودن زیر پاست! پ.ن2:امروز متهم به خودخواهي شدم!
هر آنچه كه هست،ميان تو و خداست،نه ميان تو و مردم
تا نگاه می کنی، وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود...!
خوبین؟؟؟خوش میگذره؟؟؟...![]()
![]()
![]()
![]()

بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد
ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ
همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد
با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم
عطر بر خود زدم و غالبه سا رفتم و شد
حمد را خواندم و آن مد"ولاالضالین"را
ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد
یکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنی
گفتم ای مایه هر مهر و وفا رفتم و شد
همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین
سرخوش و بی خبر و بی سرو پا رفتم و شد
"ارنی" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد
مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟
من دلباخته بی چون و چرا رفتم وشد
تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست
من خدا گفتم و او گفت بیا رفتم و شد
مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید
فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد
خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون
پیر من آنکه مرا داد ندا رفتم وشد
گفتم ای دل به خدا هست خدا هادی تو
تا بدینسان شدم از خلق رها رفتم و شد![]()
!۱۵و۱۷و۲۱و۳۰آبان.۷و۱۳آذر
...اه اه![]()


حرفهایی بی قرار و طاقت فرسا که همچون زبانه های بی تاب آتشند ،کلماتش هر یک انفجاری را در دل به بند کشیده اند . اینان در جستجوی مخاطب خویشند ، آرام می گیرند اگر یافتند و اگر نیافتند روح را از درون به آتش می کشند....
بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت...
بعضی از آدمها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا می شوند…
بعضی از آدمها فقط جدول سرگرمی اند…و بعضی ها معلومات عمومی!
ازروی بعضی از آدمها باید مشق نوشت…
و از روی بعضی آدمها باید جریمه نوشت...
من اومدم...
خوش اومدم مگه نه؟!:دی![]()
![]()
اعتماد به نفس!
(مخاطب خاص)-ببخشید من اهل خشونت نیستم تاثیر رفقای نا بابه-![]()
اما کارت درسته...
زماندار بود؟؟؟؟
میدونم آشنایی...رد پات خیلی ضایع بود ولی حیف اون وقتی که تلف کردی میخواستی خودم پسووردشو بهت میدادم!(مخاطب خاص)![]()


(به نظر خودم!!!)....و اینکه ظاهربین بودم...(به نظر یه نفر)چشم!!دیگه نیستم...
.دوس داشتم امتحانش کنم
...تو این مدت نسبتا کم (حدود 2ماه) دوستای خوبی پیدا کردم...اما دیگه وبلاگ برام جذابیتی نداره....
شاید دوباره برگردم ولی احتمالش کمه.ممنونم از همه دوستایی که تو این مدت بهم سر زدن...
براتون بهترین ها رو آرزو میکنم...
امیدوارم تک تک لحظات زندگیتون بر وفق مراد باشه...![]()
...(مخاطب خاص)
...حق با تو بود...حرفتو قبول دارم
.و اون حرفم...مطمئنا شک نداری که منظورم تو نبودی...(مخاطب خاص)![]()
![]()
...!!!دروغ گفتم!!!![]()
![]()
...ای...خوب بودن...همه نمره هام مشخص نیستن ولی در کل خوب بودن!!هورا!![]()
...خدانگهدارتون![]()
حرف و نان!
دموکراسی میگوید: رفیق حرفت را خودت بزن نانت را من می خورم
مارکسیسم میگوید: نانت را خودت بخور حرفت را من میزنم
فاشیسم میگوید: نانت را من میخورم،حرفت را هم من میزنم،تو فقط برای من کف بزن!
اما بعضیها میگوید:تو نانت را بیاور بده به ما،ما قسمتی از آن را جلویت می اندازیم و تو حرف بزن...اما حرفی که ما میگوییم!!!



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



۱.آنانی که وقتی هستند،هستند وقتی که نیستند هم نیستند.
۲.آنانی که وقتی هستند،نیستند وقتی که نیستند هم نیستند.
۳.آنانی که وقتی هستند،هستند وقتی که نیستند هم هستند.
۴.آنانی که وقتی هستند،نیستند و وقتی که نیستند هستند.

![]()
![]()
که ابدا پشیمون نیستم!!
ولی از فردا فرجه ها شروع میشه و کمتر بهتون سر میزنم.
به بزرگواری خودتون ببخشین...![]()
واقعا قصدی نداشتم.مطمئن باشین![]()

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
When I came home in the rain
Brother asked why didn’t you take an umbrella
Sister advised why didn’t you wait till rain stopped
Father angrily warned only after getting cold, you will realize
But mother, while drying my hair, said stupid rain
...Couldn’t it wait, Till my child came home
...That’s MOM
.دستتو می بوسم زندگیمی بخدا...عاشقتم...![]()
![]()
...ای خدا...![]()

نگاهت را به آسمان بدوز
چانه زدن برای دیدن زمین تاریک و متروک
بی فایده است
دستانت را به سوی آسمان بلند کن
بالا
و بالاتر...
حتی اگر ستاره ای نچیدی...
حداقل دستانت را
از حصار خاک
پرواز داده ای
همه چي آرومه من چقد خوشبختم...(چقدر چرت ميگه!) ![]()
ممنون![]()
خدایا چنین زیستن را تو به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم دانست...
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…
این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده،کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.!صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بکشیاش…
شروع میکنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برای یکی یک دلم برایت تنگ میشودو یک چقدر زیبایي و یکي با من میمانی؟
بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به سواستفاده کردن...به پیری و معرکهگیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند….

پ.ن2:امروز امتحان داشتم
...سر يه سوال يه ربع مخ استادو خوردم
...یهو ديدم چيزي كه ميگم با چيزي كه نوشتم در تناقض صد در صده
...جديدا وحشتناك پيله ميكنم...عادت بديه ميدونم!![]()


نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را...

![]()
دوس ندارم همچين طرز فكري نسبت به وطنم داشته باشم!)![]()
شانس...نه نامرديه پاي شانس بذارمش "خدا" باهام بود...خدايا شكرت!![]()
اين همه رو كجاي دلم بذارم...؟؟!!![]()
اعدادرو نمیاره!یه سریا که میشد کامنت گذاشت خبر کردم بقیه ببخشن!![]()

حرف هایم را که در سکوت نهفته بر لب بشنو
مگذار زمزمه شود...فریاد شود...طبل شود...
بگذار معصومانه در دل آهنگ شود
حرف شود
آه شود....
با سکوت شبانه هم رنگ شود
سکوتم را بشنو
درپس گریه های شبانه ام
آن گاه که تنهایم....
سر بر زانو....
خود را میان تاریکی و غم گم کردم
آن جا سکوتم را بشنو
و این سکوت برای تو می خواند
برای تو می ماند
در دل نگه دارش
بگذار خاموش بماند
سکوت درنگاهم پیداست...
نگاه عاشقانه ی هر روز
نگاهم تا ابد عاشقانه از ان تو باد
و سکوتم عاشقانه پر از حرفست
اما دیگر سخن نخواهد گفت....
صدا نخواهد داشت
سکوتم را بخوان...
و با نام خدواندی به من اشاره کن
به من اشاره کن...
جمله قشنگیه کاش...![]()
خندم گرفت!![]()










